خرید بک لینک
قذافي در اجلاس سران عرب 2006 در سوريه از سران عرب سوالي را پرسيد كه در پس پرده سوال ديگري از خود پرسيد. او از سران عرب پرسيد آمريكا صدام را سرنگون كرد و همه ما تماشا كرديم چرا؟ اما او از خو سوال ديگري پرسيد؛ چرا ما با امريكا مشكل داريم؟اگر اين سوال را از حضرات ما بپرسند آنها خواهند گفت چون او گرگ است و ما ميش! ايا اين حقيقت والاي موجود در ذهن مخصوص و محدود حضرات ما در ذهن پي جي پنگ؛ ناندرا موري، مركل و ديگران نيست؟دشمني با آمريكا تمي بود كه كمونيست ها براي شعار مبارزه با امپرياليسم و بورژوا سر مي دادند. بعدعا هم ماركسيستهاي اسلامي براي جا نماندن از ماركسيستهاي خالص آن را دنبال كردند. قذافي دير اين مساله را فهميد. راه حل مبارزه با امريكا نه ساختن موشك است نه تسليم كردن موشك هاست. چين نمونه مبارزه واقعي با آمريكاست. چين ابتدا قوي شد؛ سپس باآمريكاشريك شد؛ سپس مانند آمريكا همپيمان واقعي سودده پيدا كرد و حالا با امريكا حد و مرز تعيين مي كند.شوروي هم مي خواست همين مسير را برود يعني در زمان استالين جنگ جهاني دوم شروع به قوي شدن كرد.اقتصاد شوروي در جنگ جهاني چهار برابر شد ودرپيان جنگ جهاني دوم در آلمان و كره سهم گرفت ولي به خاطر خفقان و ناكارامدي تمايل به امنيتي شدن و بروكرات شدن پيدا كرد. و در جا زد. و در زمان خروشچف بيش از حد شعارزده و در زمان برژنف بي اندازه فاسد شد تا پوسيد.چرا موشك ساختن الان مردود است؟1- شوروي 6500كلاهك هسته اي داشت و فروپاشيد. برويد دليلش را در صفهاي نان و مك دونالد پيدا كنيد نه در زير علم امام حسين.2- شما هر چقدر موشك بسازيد باز هم از موشكهاي آلمان و شوروي و آمريكا و سوئد و حتا كره و تركيه هم عقب هستيد. در آنجا تكنولوژي موشك به خودروسازي و فولاد و .. كمك مي ك

برچسب: نویسنده: هستی شریفی تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1402 ساعت: 0:54

تيتر مطلب خيلي الحادي است اما اين عنوان كتابي است از بيژن عبدالكريمي. او سخت مي نويسد اما صريح مي نويسد و از مطالبي سخن مي گويد كه گفتن آنها ضروري است. اين كتاب دوجلدي مانند كتابهاي سروش دباغ خوش ساختار نيست اما سخنان جدي دارد. در اين كتاب مشخصا به عدم امكان خداشناسي(اتولوژي) مي پردازد و به جاي آن هستي شناسي (آنتولوژي) پيشنهادمي شود. در كنار اين مباحث و براي اثبات درستي چنين پيشنهادي او ابهامات و امكان نداشن هاي خداشناسي را بررسي مي كند از الهيات مسيحي و يهودي و كلام قديم و جديد اسلامي سخن مي گويد و انها را مغاير با فسلسفه علم و شناخت بررسي مي كند و از گونه هاي مختلف علوم اسلامي سخن مي گويد. سخنان و نوشته هاي بي پرده بيژن عبدالكريمي در كتاب پايان خداشناسي به شدت پيشنهاد مي شود.

برچسب: نویسنده: هستی شریفی تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 17:41

ژاک لاکان که یکی از بزرگترین نظریه پردازان در باب عشق است، درگیر گفتگویی با افلاطون شد و سرانجام چنین نتیجه گرفت که ((رابطه جنسی وجود ندارد)). منظور او چه بود؟ فرضیه ی او بسیار جالب توجه است و از چشم اندازی شک گرا و اخلاق گرا ناشی می شود، اما چشم اندازی که به نتيجه ی عکس می انجامد. ژاک لاکان خاطر نشان می کند که در رابطه جنسی هر فرد به میزان زیادی تنهاست. بالطبع بدن دیگری باید در میان باشد اما سرانجام، لذت همواره لذت شما خواهد بود. رابطه جنسی جدا می کند، متحد نمی کند. این واقعیت که شما برهنه اید و دیگری را می فشارید نوعی تصویر، نوعی بازنمایی خیالی است. واقعیت، آن لذتی است که شما را به دوردستها و بسیار دور از دیگری می برد.از این رو لاکان به این نتیجه می رسد که رابطه جنسی وجود ندارد. حکم او عوام را شوکه کرد چرا که در آن دوران همه فقط در مورد روابط جنسی صحبت می کردند. چنانچه رابطه ی جنسی در تمایل جنسی نباشد، عشق آن چیزی است که فقدان رابطه ای جنسی را جبران می کند.در واقع، لاکان با ابهامات فلسفی عشق دست و پنجه نرم می کند. این ایده را که “عشق چیزی است که فقدان رابطه جنسی را پر می کند به دو صورت می توان تفسیر کرد. طبق اولین و بدیهی ترین تفسیر، عشق آن چیزی است که قومی تخیل به کار می گیرد تا تھی بودگی ایجاد شده به وسیلهی رابطه جنسی را پر کند. از هر چه بگذریم این کاملا درست است که رابطه ی جنسی هر قدر هم باشکوه باشد و بی شک باشکوه نیز هست، به نوع پوچی و تهی بودگی می انجامد و به واقع به همین دلیل است که تابع قانون تکرار است، باید بارها و بارها آن را تکرار کرد. هر روز، تا زمانی که جوان هستیم. آن گاه عشق در قالب این ایده جای می گیرد که چیزی در این خلا وجود دارد و عاشقان از طریق چیزی غیر از

برچسب: نویسنده: هستی شریفی تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 17:41

جامعه ايران به ظرفيت تحول و خواسته بيش از رسيدن به خواسته و تحول نياز دارد. تغييرات ديني و اجتماعي و ساسانيان؛ تصوف و عرفان قرن سوم، تشيع مغلي قرن هشتم و تشيع صفوي قرن 10 و انقلاب 57 نمونه هايي از تغييراتي است كه يك نسل با پشت پا زدن به باورهاي نسل هاي قبل انقلاب يا شبه انقلاب هاي را به جامعه تحميل كرده است. اما سنت جامعه ايران محافظه كارانه و ايستا است. ظهورشعرايي مانند حافظ، سعدي ؛ سنايي نشان مي دهد كه گفتن حرف جديد در ايران فرصت و مجال زيادي مي خواهد و يكباره حرف هاي جديد را نمي توان گفت. انقلاب مشروطه كه بيشتر جنبش بود تا انقلاب نشان داد كه حد خواسته ها هر چقدر كم تر باشد دستيافتني تر بود. عدالتخانه و مجلس دستيافتني بودن اما اگر مراد سرنگوني شاه و سلطنت بود شدني نبود.سنت جامعه ايران برتري پدر بر فرزند است يعني فرزند ولو سمبليك ياراي برتري و چيرگي بر پدر ندارد. سمبل اين سنت سهراب كشي شاهنامه است. درست است كه عناصر بي خبري؛ دسيسه ديگران و غرور و.. در داستان رستم و سهراب داستان را شكل مي دهد اما واقعيت اين است كه تا وقتي رستم زنده است وجود سهراب و اسم سهراب هم قابل تحمل نيست چه برسد به برتري و زمين زدن پدر.در شاهنامه فرزند بايد مدت مديدي مانند زال پسر سام رها شود. بي سامان شود عنايت و رحم از اسمان براي او ببارد تا بعد از عمري از او رستمي بيايد و نامي از او بماند. سنت خواري نو در برابر كهنگي در شاهنامه بارها تكرار شده است. نمونه ديگر داستان سياوش است.اين سنت علاوه بر شخصيت پدر به ترس پدر از جامعه نيز ربط دارد. چو آیند و پرسند گردنکشان چه گویم ازین بچّهٔ بدنشانچه گویم که این بچّهٔ دیو چیست پلنگ دو رنگ است و گر نه پریستازین ننگ بگذارم ایرانزمی

برچسب: نویسنده: هستی شریفی تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 17:41

صفحه بندی